| |

بیا تا سایه روشن
پرده ها را سایه روشن کن , بیا تا
سایه روشن
سازها را , روشنایی کوک کن , یا
سایه روشن
سایه ای همدم نشد , با من ,که
باشم مثل چشمت
در اتاقی پشت پلک آرزوها , سایه
روشن
خواهد آخر , روشنایی ها به تاریکی
کشیدن
مدتی شد رفته از پیراهن ما , سایه
روشن
که از این تردید تا دیدار , رفتن
یا نرفتن
هرچه بادا باد, رفتم بی تماشا ,
سایه روشن
یوسفی ؟ یا پیرهن؟ یا چاه؟ یا
اندوه؟ تنها !!
یوسفم بی پیرهن در چاه غم , با
سایه روشن
سعيد دولتخواه
|
|