چشمانم را در پاييز كتاب‌ها به تربت رودكي سرمه كشيد و اين گوشه‌ي جانم كه هنوز
خيالي مانده است را بگوييد:

قدم بگذار به اين تالارهاي معطر به عودهاي فروزان مي‌راني و به خود ي‌خواني‌ام
در اين اتاق سايه روشن مأنوس ؛ و بادها همچنان
از سمت تربت رودكي به برگ ها مي‌وزند.
ساده و صميمي و دوستانه تر از هر سلامي كه فكر مي‌كنيد ؛ خواستيم شروع (آغاز) شويم ، ديديم راهي جز يكي‌دن نداريم . دست دوستي دراز كرديم و برخي دست ما را به گرمي فشردند و برخي ديگر ديگر مصداق اين شعر شدند كه :
اگر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون ، كه سرما سخت سوزان است
از صفر شروع شديم نقطه اي كه در وجود هر چيز باشد زندگي را به دنبال خواهد داشت . آمدن ، بودن ، ماندن و هرگز تمام نشدن.
حالا اين ما ، شما و … كه مي‌توانيم حضورمان را دست كم تلنگر بزنيم . از اين همه آمدن و رفتن و خفه كردن استعداد ، هم به خودمان و هم به نبوغمان ظلم كرده‌ايم و هم از رحمتي كه خداوند در وجودمان گذاشته است ، ناسپاسي كرده‌ايم.
آنچه مسلم است همه ما به دنيا آمده‌ايم و موجود شده‌ايم ، يعني لياقت انسان بودن را پيدا كرده‌ايم و بدون شك ، هر كس استعداد منحصر به فرد دارد و اين استعدادها مثل معدني مي‌مانند كه بايد كشف شوند.
اما
به واقع چند نفر از ما اين استعداد را كشف ، چند نفر كشف و استخراج و جند كشف و استخراج و منتقل كرده‌ايم.(مي‌كنيم).
سايه روشن ؛ منتظر درون مايه‌هاي بدون ترديد شماست.
از دست دادن فرصت موجب غصه مي‌شود.
امام علي(ع)
 

 
 
 
 

Powered By : Miadgah Group