مرا وا گذاريد تا پاي كوبي كنم، بگذاريد كه در آغوش هوا جست و خيز كنم، در همه چيز نفوذ كردن و همه چيز را در يافت كردن، اينك شادي من! مي خواهم درباره همه بينديشم، معناي همه چيز را در يابم، شادي من اين است.
بايد رنج نوع انسان را دريافت،هر عيب وزخمي را به روشني معاينه كرد و انگشت بر نفطه حساس درد نوع انسان گذاشت و گفت: در اين جا و فقط در اينجاست كه درد مي كشي!
ماثيو آرنولد

گاه گذرگاه ذهن ما ميزبان انديشه هايي است كه لازم است به مقصد برسانيمشان اما شرايط ما را به خود وا نمي گذارند تا قاصدي شايسته باشيم.
سايه روشن پيام رسان بودن است و همين نكته ما را به ماندن سوق مي دهد. وچه زيباست كه بي دليل نباشد. كاش صفحه هاي كاغذ را قلم هايي سياه كند كه فرياد زننده فكر هاي اصيل و فرو خورده ما باشد.
در هيچ شما ممكن است همه چيز را بيابيم.هرگز امكان ندارد كسي به وجود آيد و از بين برود بدون آنكه لحظه اي در خدا فنا نگشته باشد.
امروز روز دوم زندگي طفليست نو پا كه دوست دارد در سايه ها به نور برسد.
زندگي ارزشش به بودن وبودن ارزشش به درست ماندن و درست زندگي كردن است.
هميشه چيزي در وجود ما فرياد مي كند ، فريادي كه گاه به نجوا و گاه به غريو تبديل مي شود. اما آنچه روشن است نيرويي است كه روي زمين محكممان مي كند.گاه نگاهمان را مي دزدد، گاه فكرمان را به عرش مي كشاند و نيز دلمان را به گستره گيتي تبديل.
سايه ايم مي خواهيم روشن شويم! هرگز با خود انديشيده ايد چرا متولد شده ايم؟ چرا ايراني؟
چرا دانشجو شده‌ايم؟ چرا من زرتشت نشدم؟ چرا تيمور؟ چرا هميشه چيزي شبيه نوريا سايه همراهيمان مي كند؟ چرا گاهي سايه مي شويم، سياه كه حتي خودمان را نمي بينيم؟ وگاه نوري مي شويم روشن.

چرا فقط بعضي وقت ها بوي خدا را استشمام مي كنيم؟
 

 
 
 
 

Powered By : Miadgah Group