زمستان رفت
زمستان حسود و زشت رو كز رشك
تراش پيكرت را از نگاه من پوشيد
بنازم نوبهار صحنه پرداز هوسران را
كه باغ خاطر زيبا پريشان را صفا بخشيد
سرا پا حيرتم كه از من گريزت چيست؟
تو با آن قامت جادويي موزون
كه گه گه ميخرامي در ميان شهر
چه داري انتظار از بيدلان شهر
خدايا هر كجا هستي مگر آينه آنجا نيست ؟
به فلس پر بهاي حسن كمتر بناز اي ماهي گلرنگ
كه روزي عاقبت با تور شعري نغز
تورا از چشمه سار اين غرور تلخ مي گيرم
نباش اميدوار مرگ من يا مرگ احساسم
ز عشقت دل نمي شويم
كنارت تا نياسايم نمي ميرم نمي ميرم

شهره (كيانا) محمودي

 
 
 
 

Powered By : Miadgah Group