|

نقش كردم رخ زيباي تو در خانه دل
خانه ويران شد وآن نقش به ديوار
بماند
بغض سنگيني درگلويم خانه كرده است
وگوشه ي دلم جمال يار را بهانه مي
كند .گاه گاهي انتظار، دست در
گردن تنهايي انداخته وصداي گريه
اش ، آشناي برافق نشسته را مي
طلبد.
همان دادخواه پهلو شكسته را . مرغ
دلم سرگشته وحيران است وآشيانه
اش،كاشانه مهر توست . هنوز هم
صداي گريه هايت را از كوچه هاي
گلي مدينه مي شنوم
از چه مي گريي ! از گريه هاي در
چاه وبغض هاي ناتمام از هل من
ناصر ينصرني هاي بي جواب.چه كنم
كه سرم هنوز به شمشير ولايتت ،
لياقت نداده ام اي نور زمين،
آسمان چهره از زمانه برگردانده
است وتمناي خورشيد را از پشت
ابرهاي حجاب چشمان مي طلبد .
اي گل نرگس رهايي بخش ما از زخم
هاي انتظار جز تو كيست؟
و سايه سار آرامش مظلومان جز كوي
مهر تو كجاست؟ اي تنها گوهر عدالت
در صدف ايمان، بيا كه درياي
زندگيم سخت آشفته است ومن موج
گرفتاري اسير دست طوفانم .
لاله هاي از خون روئيده ي شهيدان
وطنم را فرش راهت كرده وجان را
همچون شمع به روشني راهت در هبوط
عاطفه مي سوزانم تا شايد خاك پايت
سرمه چشم هاي آلوده ام باشد.
اي نازنين رهبرم ، بيا كه غصه
دخمه هاي انتظار را ويرانه كرده
است و دلم آواره ي بهشت ظهور
توست.....
دل به اميد روي او همدم جان نمي
شود
جان به هواي كوي او خدمت تن نمي
كند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف
او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي كند
محمد ابراهيم نيا
|