ادوران دانشجويي را مي توان پر انرژي ترين و مهمترين دوران زندگي انسان دانست . دوراني كه در آن جوان از اجتماع كوچك مدرسه وارد اجتماع متعامل و بزرگ دانشگاه مي شود كه تحت تأثير شديد محيط اطرافش است . دانشگاه محلي است كه حتي به كوچكترين تغييرات بيرون ودرون خود واكنش نشان داده و فرد را براي ورود به عرصه سازندگي فكري و صنعتي جامعه آماده مي نمايد .

دانشگاه را بنا به تعريف آن بايد محلي را براي تبادل آزاد تفكرات دانشجويي دانست كه در همه ي زمينه ها چه علمي چه مذهبي وچه سياسي و .. بستري مي سازد تا اين تبادل انديشه صورت گيرد حال دانشجوي تازه واردشده به اين عرصه كه در دوران جواني به سر مي برد و طبق خاصيت اين دوره در اوج آرمانگري است از اين تفكر موجود در عرصه هاي مختلف بنا به استعداد و علاقه خويش مي خواهد برترين را برگزيند و شخصيت آينده خود را تكميل كند شخصيتي كه ازآغاز نوجواني شروع به شكل گيري كرده و اكنون به دنبال آخرين تكه هاي خود يعني استراتژي هاي آينده مي گردد . دانشجو در اين گرداب عقايد و نظرات دست و پا مي زند و به همه چيز چنگ مي اندازد تا شايد به ساحل نجات صاحب نظر بودن برسد .

اما در دانشگاه هر جمع متفكر همراستا براي خود گروهي را تشكيل مي دهد و در قالب هايي با عناوين انجمن ، تشكل و غيره قصد در تبيين افكار خود را دارد مي خواهد تعداد بيشتري را به راهي كه از نظر او صحيح است بكشاند تمام اين تفكرات و عقايد كه مي تواند در هر زمينه اي باشد ممكن است در جاي خود درست باشد .
مثال : آنرا مي توان به بازار چه اي دانست كه هر قشر و هر صنفي قصد در فروش اجناس خود را دارد با اين تفاوت كه اين جا تفكر به فروش مي رسد و عقيده رد و بدل مي شود و دانشجو خريداري است كه در اين بازارچه قدم مي زند تا جنس خود را بخرد او در تكاپوي انتخاب است همه چيز را امتحان مي كند شايد از همه چيز خوشش بيايد و شايد هيچ تفكري را نپسندد .
اما همانطور كه خريداري بهترين و با دوام ترين جنس را مي خواهد دانشجو نيز بهترين تفكر و عاقلانه ترين استراتژي را مي طلبد او قدم مي زند و انتخاب مي كند . گاهي براي مدتي كوتاه تفكري را مي خرد و گاهي در آستانه ي انتخاب يك استراتژي باز مي ماند و اينكه كدام را انتخاب مي كند بستگي دارد به اينكه كدام بهترين است و چون او عاقل است تحقيقاً بايد بهترين را انتخاب كند و اين دانشگاه و محيط پوياي آن است كه اين فرصت انتخاب را براي او فراهم كرده است و بايد قدر اين محيط را دانست .
حال تصور كنيد خريداري وارد بازارچه اي شد كه در آن جز تعداد اندكي مغازه نيست او ديگر طيف وسيع انتخاب را ندارد او ديگر نمي تواند جور ترين و صحيح ترين جنس را براي خود بيابد و در بازار دانشگاه نيز چنين است . بايد توجه داشت كه اگر در محيط دانشگاه فرصت هاي فكري زياد و قدرت انتخاب جهت گيري آينده براي دانشجو وجود نداشته باشد چه بسا او به اجبار از تنها مغازه آن تفكر بخرد و به اجبار تن دردهد و چه بسا هيچ نگزيند و از چرخه سازندگي علمي و فكري اجتماع خارج شود .
لازم به ذكر است كه هر چه بازارچه ي تفكرات دانشگاه كه موجب پويايي فكري جامعه است بيشتر بدست خود دانشجو گردانده شود خريد از آن مقبول تر است كه حرفي كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند .
پس ما اگر مي خواهيم بهترين تفكر را بخريم بايد ابتدا بازارچه تفكر را پر رونق كنيم و مغازه هاي آن كه همانا تشكل ها و انجمن ها مي باشند را يكي پس از ديگري افتتاح كنيم تا از تك انتخابي جدا شويم وبهترين انتخاب را داشته باشيم كه لازمه ي تكامل ، رقابت است .
نكته اي كه در اينجا نبايد فراموش كرد مغازه هايي هستند كه اجناسي را مي فروشند كه بيگانه است و هيچ سنخيتي با بدنه فكري من وتو ندارد . اجناس اين مغازه ها اگر چه زيباست ولي تار و پود آن به غلط بافته شده و به تار عنكبوت مي ماند كه ما بايد قدرت تمييز آن را داشته باشيم .
ودر خاتمه اگر مي خواهيم بهترين تفكر را بخريم بايد چشماني باز و گزينه هاي اننتخابي وسيع داشته باشيم .

محمد اصفهانكلاتي
 

 
 
 
 

Powered By : Miadgah Group