|

:: راز دل
سر خوش ز سبوی غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم ز کم و بيش
چون آينه خود کرده ی حيراني خويشم
يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم
لب باز نکردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم
از شوق شکر خند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گرانجاني خويشم
بشکستهذ تر از خويش نديدم به همه
عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني
خويشم
هر جند » امين « بسته دنيائيم ،
اما
دلبسته ياران خراساني خويشم
آيت الله خامنه
اي (مدذله)
::
تولد
با هر تولد به راه افتاده اي
پشت تمامي ديوارهاي تلخ
صداي خاموش مي ميرد
هرزه مي نويسد جلاد زندگي
و به تكرار هر پنجره اي باد مي
خندد
نخندد چه كند ،
كه قاصد مرگهاي آينده است
افقهايي روشن تمامي پرنده بودن را
به آتش مي كشد
و شايد ته همين كوچه بي عشق به بن
بست رسيدي
من اين گونه به سوختن خويش اقدام
مي كنم
شايد پنجره گوياي غربتش باشد .
چه مي شد اگر !
تمام دنيا به افق ختم مي شد
تا تو دوباره راه بيفتي
و به شيرينك هاي همين ديوار تلخ
بخندي
زندگي مي آيد !!
چه صبورانه نشسته اند به
انتظارفنا
تودرتوي همين ثانيه ها جاري شو
زندگي مي آيد
و تكامل پايان همگان نيست
پروانه زيلايي
::
پروانه شدن
در پشت بام پلكهايم دنيايي خيمه
زده
روحي تنم را مي بلعد
و به شمشادم باد نمي خورد
غم دل حال به من مي خندد
كه ، نه خود شاد شدي
وقت پروانه شدن آمده است
بالهايم را بدهيد
خبر از صياد نيامد
همه جا امن وامان است
نرگس كريمي
::
بيگانگي
بودن تو را چيزي در درونم سايه مي
زند
يا اينكه نبودن مرا نگاهي خيس
با خيالي راحت آب ميدهد
هركجا كه نگاهم را خانه نشين كنم
اسير خنده اي
يا ترنم بي احساس
از خاك فال فكرم مي رويد و باز
نگاهم به اميد شكوفتن زمان سفر مي
كند
تعريف بودن
چين پشت ظاهرم را فراموش كرده
سطرهاي خط خورده ي ديروز
نقطه هاي جا افتاده در ايستگاه نا
معلوم
فراموش نمي كند
باز صداي تپشش
صبح
از چهارچوب ماندن برون مي دود
مي روم ، التماس مي كند
در كنار تو خود را گم مي كنم
تصوير زندگي ام را خط مي زنم
در درون خود مي شكنم
نمي ماند صبر كن
خنده ديروز امروز را نمي پويد.
محمد رفيعي زاده
|