در يكي از روزهاي با صفاي شهريور ماه ، براي شركت در مسابقات دو ماراتن و قوي ترين مردان رشته ، بايستي ميهمان دانشگاه شوي تا در عوض چند واحدي را براي سه ماه تحصيل در دانشگاه بدست آوري . يك هفته قبل از شروع مسابقات ، دروس ارائه شده را با پرداخت هزينه اي چند از انتشارات تهيه مي كني و در روزهايي كه تا آغاز رقابت فرصت داري با برنامه ريزي دقيق ، تلاش بسيار و خرج كردن كلي فكر ، همراه با شركت در كلاسهاي بدنسازي ، خود را از نظر جسمي و روحي تقويت مي كني .

زمان چون باد مي گذرد و چراغ انتظار خاموش مي شود و روز موعود فرا مي رسد . تو با اطمينان و اعتماد به نفس ويژه اي كه حاصل زحمات بسيار توست ، در گاه دانش ، حضور پيدا مي كني . در ابتدا خيلي سعي مي كني ، تاثير منفي حضور حريفان را كه از شب قبل با آمادگي فراوان و مجهز به تشك و تشكيلات در جلوي دانشگاه در صف هايي اردو زده اند و شبي را در جوار خانه دوم خود آرميده اند را ناديده بگیری و موفق هم مي شوي و نفس حبس شده در سينه ات را آزاد مي كني . الان بيش از يك ساعت از حضورت دركنار حريفان ، پشت درهاي بسته آموزش مي گذرد و خبري از اذن ورود و شروع مسابقه نيست و همين تاخير طولاني با عث مي شود كه حريفانت مثل قبل براي تو قدر و خطرناك به نظر نرسند و تازه دلت هم به حالشان مي سوزد » طفلكي ها اين همه زود اومدن و بدبختي كشيدن ؛ آخرش هيچي«.

جمعيت همينطور در حال فشرده شدن مي باشد كه ناگهان در يك لحظه دريچه سد باز مي شود و تو همراه سيل خروشان مشتاقان و جويندگان دانش به درون اتاق اموزش وارد مي شوي. در ازاي اين همه هيجان شما ، مسئول آموزش با بي اعتنايي و طلبكارانه گله از بي نظمي مي كند : » تا صفي تشكيل ندهيد، خبري از پرينت نيست « . نفست در حال بند آمدن است . » علي ؛ هل نده . بابا خفه شديم « » رضا پاتو از روي كفشم بردار پامو له كري « و اما در اين سرو صدا هيچ كس شنونده خواهش هاي عاجزانه تو نيست .تو و زمان هر دو در تلاش كردن مشترك مي شويد ؛ زمان براي سپري شدن و تو براي زنده ماندن !
سي و پنج دقيقه اي مي گذرد و بعد از هر تدبيري كه شده برگه هاي مبارك انتخاب واحد و كارنامه دستان تو را نوازش مي دهد . بي درنگ واحدها را مي نويسي . بياد نداري كه در زندگي تا اين حد ، وقت براي تو ارزش داشته است و حال بايد براي مراحلي كه در پيش رو داري سئوال كني ! عجيب است كه بعد از چند ترم درس خواندن و انتخاب واحد كردن ، هنوز از مرحله بعد خبر نداري و باز مثل ترم اولي ها مراحل بعد را بايد يكي يكي بپرسي چرا كه هر ترم محل مراجعات در روز انتخاب واحد عوض مي شود .
اين ترم هم كيسه اي پر از پول براي پرداخت شهريه به همراه داري و بعد از پر كردن فرم ها به سرعت براي پرداخت هزينه ترم و وارد آمدن مهر شهريه در برگه خود اقدام مي كني . توي بانك غوغايي برپاست ؛ تا حالا شنيده بودي كه بانك ها براي حقوق گرفتن شلوغ مي شوند اما نديده بودي براي پول دادن هم ملت سر و دست بشكنند !
به هر تقدير در ازاي کیسه اي پول ، تكه كاغذي به عنوان فيش دريافت مي كني و براي مراحل بعد رهسپار مي شوي . خيلي دوست داري توصيه دوستت كه تو را تشويق به گرفتن كپي از فيش مي كند اجرا نمايي ؛ اما تصور اينكه يك ساعتي هم بايد در صف انتشارات بمانيآنقدر برايت سخت است كه بي خيالش مي شوي. جاي شهريه ، اتاق مدير گروه و ... عوض شده و مراحلي چون برگ سبز و مدرك پيش دانشگاهي و غيره هم به روند كار اضافه شده و تو بي خبر از همه جا ، خواهشانه و ملتمسانه بدنبال يافتنشان هستي و چقدر سخت است تحمل نگاه هاي بي تفاوت و از سر تحقير اطرافيانت كه تو را براي پرسشهايت ملامت مي كند .
با هر بدبختي كه شده و كم كردن كلي وزن و نفس نفس افتادن و جان به در كردن از چند سكته ؛ مراحل را يكي پس از ديگري پشت سر مي گذاري و هنوز نفست مي آيد و مي رود !
به نقطه پايان مسابقه نزديك مي شوي و باز هم زورآزمايي و پيكار ، براي ثبت واحد ها در كامپيوتر در انتظار توست. نيم ساعتي از حضورت در اين مكان مي گذرد و تو در حال فرستادن لعنت به خود و ... هستي كه مجبوري براي يك انتخاب واحد ساده اين همه بلا ببيني .
بالاخره در بين اين همه داد و فرياد و شلوغي و صداهاي عجيب و غريبي كه هست ! نام خودت هم به گوش مي رسد و چه دلنواز است ؛ تا حالا هيچ وقت از شنيدن نام خودت ، اينقدر خوشحال نشده اي .
از روي برگه تو ، مسئول مربوطه شروع به وارد كردن واحد ها در كامپيوتر مي كند . اولين و دومين درس تو وارد مي شوند و تو از خوشحالي سر از پا نمي شناسي ! اما اين اوضاع طولي نمي كشد و سومين ، چهارمين ، پنجمين و ... قبلا پر شده اند و تو مجبور مي شوي سكشن هاي ديگري اختيار كني و اساتيد و سكشن هاي خوب به همين راحتي از دستت مي رود . بعد از چند دقيقه نظاره گر پرينت درسهايت مي شوي . برنامه اي كه در آن ، سه روزه 20 واحد گرفتي ؛ مبدل به 17 واحد در شش روز مي شود و كم مانده كه از غصه دق كني و تو باز هم محتاجي كه در حذف و اضافه به پيكار بروي .
به هر صورت با تني خسته ، اما دلي شاد از به اتمام رساندن مسابقه اي سرنوشت ساز ، راهي ولايت خود مي شوي . در راه خروج از دانشگاه ، برگه هايي كه همه جا چسبيده شده ، لبخند را ميهمان لبهايت مي كند » حضور دانشجويان از 2 مهرماه در كلاسهاي درس الزامي است « . و تو با خود مي گويي : » خوب پس من از هشتم – نهم مي يام دانشگاه « چون تجربه تشكيل نشدن كلاسها در هفته اول را در كوله بارت داري .
در چشم به هم زدني روزهاي خوشي به پايان مي رسد .
امروز يكي از روزهاي هفته دومي است كه سال تحصيلي شروع شده است و مثل روزهاي قبل ، يا از دانشجو خبري نيست و يا استاد به خاطر مشكلاتي ، تشريف فرما نشده است . در اين جا باز ياد آن كاغذها كه روز انتخاب واحد در جاهاي مختلف چسبانده بودن (از 2 مهرماه حضور ...) لبخند را بر روي لبانت مي آورد .
مشغول غرولند كردن هستي كه همكلاسيت مي گويد » بگذار بعد از حذف و اضافه درست مي شه « . اما تو بياد مي آوري ترم هاي پيش را كه حتي با فوق العاده هايي كه وقت فرجه ات را هم مي گرفت ، بعضي از دروس به طور مطلوبي به پايان نرسيد و لبخند كم رنگ روي لبانت خشكيده مي شود . در جوابش با گله مي گويي : » اما كاش از همين الان كلاسها شروع مي شد و راحت فرصت اين رو داشتيم كه درسها رو تموم كنيم «. دوستت كه گوشش به اين حرف هاي بچه مثبتي و تلويزيوني بدهكار نيست ! و خوشحال و سرمست از اين كه براي چندمين بار در اين چند روز كلاسش تشكيل نشده است . اما تو واقعا از اين وضع خسته شده اي و در دل مي گويي :» آخرش كه چي استاد نياد ! اين همه پول مي ديم ، وقت صرف مي كنيم كه اينطوري علاف بشيم « .
باز هم زمان در تب و تاب و فراز فرودهاي روزگار مي گذرد و روز حذف و اضافه فرا مي رسد .باز هم بايد واژه هايي را با تمام وجود لمس كنيم باز هم تپش ، جوشش ، خروش ، حركت ، شهريه ، زورآمايي ، دو ماراتن ، مدير گروه ، دلهره ، آموزش ، هل ، داد ، خفگي ، هراس و ... در راه است .
از آن 17 واحدت كه با خون و دل گرفته بودي ؛ به خاطر به حد نصاب نرسيدن دانشجوها ، يكي از دروس حذف شده و 14 واحد بيشتر برايت باقي نمانده است ، اين را از تكه كاغذ كوچكي كه روي درب اتاق مدير گروه چسبانده اند متوجه مي شوي و از رضا بخاطر اين تذكرش ، تشكر مي كني .
حال با اين شرايطي كه پيش آمده ، باز هم بايد كمر همت را محكم بسته و استوار تر از گذشته وارد ميدان شوي ؛ تا استيفاي حق تضعيف شده را نمايي . باز خاطره هاي روز انتخاب واحد يكي پس از ديگري برايت تكرار مي شود . با وجودي كه هنوز باور كردنش سخت است ، اما اين بار هم پس از پشت سر گذاشتن يك روز جهنمي ديگر بالاخره توفيق پيدا كرده و پرينت جديد واحدهاي ترم جاري را در دستانت با افتخار مي گيري .
حالت از اين برنامه پراكنده و ناموزون گرفته است و مخت از ديدن قيمت دروس كه از ترم پيش هم گران تر شده ، در حال صوت كشيدن و اعصابت از تشكيل نشدن كلاسها خراب است ؛ چرا كه الان در حال سپري كردن دومين هفته سال هستي و تاكنون هيچ كلاسي تشكيل نشده است .

محمد آذركيش
m_azarkish@yahoo.com

 
 
 
 

Powered By : Miadgah Group