|

پوشش يا حجاب
زنان در جامعه، حركتي است مقدس در
جهت مصون ماندنِ »زنان و جامعه«
از گزند انحرافات اخلاقي و
ناهنجاريهاي مترتب بر بدحجابي،
كه در مكتب اسلام نيز بسيار برآن
تأكيد شده است. پس از پيروزي
انقلاب، اين موضوع به صورتي خاص
مورد توجه قرار گرفت و در جهت
اجراي پوشش اسلامي زنان در جامعه،
تلاشهاي فراواني انجام پذيرفت.
با وجود برخي شتابزدگيها كه در
نحوهي اجراي آن رخ داد؛ به طور
كلي حركتي بود موفق كه در تزريق و
اعمال نظريات اجتماعي اسلام در
سطح جامعه صورت گرفت؛ و امروزه
مي توان ادعا كرد كه اغلب زنان
نسل اولي و دومي انقلاب ـ با
توجه به شرايط فرهنگي حاكم بر
جامعهي آن روز و محدوديتهاي
تبليغاتي رسانههاي دشمن ـ با
مقولهي حجاب برخوردي مناسب داشته
و كارنامهاي موفق از خود برجاي
نهادند.
با نگاهي سطحي و حتي غير پژوهشي،
ميزان شيوع بدحجابي در ميان نسل
سوم انقلاب را مي توان به وضوح
مشاهده كرد. دلايل متعددي را مي
توان براي وقوع اين فرآيند ناصواب
بيان نمود كه دو دليل عمدهي آن
را ميتوان؛ در بخش اول، مربوط به
تغييرات و انفجار ناگهاني
ارتباطات، گسترش خيرهكنندهي
تبليغات رسانههاي ضدارزشي و
سهولت دسترسي به منابع منحرف
كننده، و بخش ديگر آن را مربوط
به كم توجهي و در برخي موارد
ناآگاهي مسئولين فرهنگي مملكت در
نحوهي دفاع فرهنگي ـ خصوصاً در
زمينهي حجاب ـ دانست.
جوان نسل سوم انقلاب دوراني را
تجربه مي كند كه هيچ يك از
متوليان و مديران مسائل فرهنگي
جامعه، تجربهي حضور در اين فضا
را نداشته و با حال و هواي حاكم
بر آن ناآشنايند. در واكنش نسبت
به رفتارهاي هنجارشكن برخي از
جوانان اين نسل، بايد به اين
نكته توجه داشت كه جوان نسل سومي
ازيك سو در زير بمباران تبليغاتي
رسانههاي غربي قرار گرفته و از
سوي ديگر با بيبرنامگي و سردرگمي
مديران فرهنگي جامعهي خود مواجه
است و بدين سان، در جرياني منحرف
و حركاتي ضدارزشي گرفتار شده است.
دانشگاه به عنوان كلكسيوني از
تفكرات مختلف، نيازمند برنامهاي
منطقي و هوشمندانه در زمينهي
فرهنگي ـ خصوصاً مسئلهي حجاب و
پوشش ـ است. برخورد سطحي نگرانه
با قضيهي حجاب تا كنون باعث وارد
آمدن صدمات زيادي بر قشر جوان
دانشجو شده و در اين رهگذر
قربانيان زيادي را ميتوان يافت.
در اين ميان؛ » طرح استفادهي
اجباري دختران دانشجو از چادر« را
نيز ، اگر به عنوان راهکاري در
راستاي ساماندهي پوشش بانوان ،
بخواهيم مورد بررسي قرار دهيم؛
نكات ذيل را قابل ذكر ميدانيم:
1ـ از خصوصيات طرحهاي فرهنگي،
پويايي و به روز بودن مراحل اجراي
آنهاست. شايد طرح مذكور در مقطع
زماني خاصي بسيار مناسب بود؛
ليكن امروز با نگاهي منطقي به
فرهنگ غالب زنان ايراني و گسترش
مؤلفههاي مورد انتخاب آنها در
زمينهي ابزار پوشش ، اين تاكتيك
فرهنگي ناكارآمد گشته؛ لذا تأكيد
بر تداوم اجراي آن علاوه بر
سودمند نبودن، بروز خسارات
فرهنگي و اجتماعي را نيز در پي
خواهد داشت.
2- زماني چادر را مي توان حجاب
برتر ناميد؛ كه پوششي كامل براي
استفاده كنندهي آن محسوب گردد.
اجبار در استفادهي از اين ابزار
مقدس موجب گشته كساني كه تا پيش
از ورود به دانشگاه از پوششي غير
از چادر استفاده مي كردند با
حالتي نامناسب، غير متعارف و
كاملاً معترضانه از آن استفاده
كنند كه اين موضوع از سويي باعث
لطمه زدن به شأن و تقدس چادر
گرديده و از سويي ديگر، اعتراض
كساني كه از چادر به عنوان حجابي
برتر بهره ميجويند را نيز در پي
داشته است.
3 ـ بي شك مجريان فرهنگي در جوامع
مختلف، قصد رايج نمودن فرهنگي
خاص را در ميان اقشار جامعهي تحت
پوشش خود پيگيري مي كنند. متوليان
و مديران خصوصاً مديران فرهنگي ـ
دانشگاههايي كه برتداوم اجراي
طرح چادر اجباري تأكيد ميكنند؛
بايد پاسخ دهند كه از ابتداي
اجراي اين طرح تاكنون؛ اولاً،
درصد تأثيرگذاري آن بر دانشجويانِ
زير پوشش، به چه ميزاني بوده و چه
تعدادي از دانشجويان اصطلاحاً از
مانتو به چادر تغيير پوشش دادهاند؛
ثانياً ميزان موفقيت اين طرح در
جلوگيري از بروز انحراف جوانان در
دانشگاههايشان تا چه حدي موفق
بوده؛ ثالثاً در مقابل تبديل شدن
چادر به عنوان ابزاري براي پوششهاي
نامناسب زيرين آن، به چه دليل
سكوت كرده و در صدد ارائهي راه
كاري مناسب براي حل اين معضل
برنيامدهاند و رابعاً اگر مدعي
اجرا يا ارائهي تاكتيكي در مقابل
اين فرايند منفي ميباشند؛ توضيح
دهند كه چه تاكتيكي را براي
پويايي طرح و گزار از اين چالش،
در دستور كار خود قرار دادهاند
كه با اجراي آن تاكنون به نتيجهاي
نرسيدهاند.
4 ـ در آموزههاي ديني ما، چادر
به عنوان ارزشي ابزاري و عفت به
عنوان ارزشي غايي قلمداد ميگردد.
پس چگونه است كه در برخي دانشگاهها
به جاي پرداختن و حراست از ارزش
غايي، ارزشي ابزاري را هدف اصلي
خود قرار داده و براي تحقق آن ،
بدون توجه به نحوهي اجراي آن
توسط دانشجويان ـ خود را به آب و
آتش ميزنند.
حال در اين ميان قصد اشاره به ضعفهاي
بيشماري كه در زمينهي نظارت بر
نحوهي اجراي طرح و برخوردهاي
منفعلانهي ناظرين و مجريان آن در
مقابل هنجارشكنان وجود دارد را
نداريم؛ زيرا كه » اين رشته سر
دراز دارد«.
با توجه به نكاتي كه اشاره گرديد؛
به نظر ميرسد »طرح استفادهي
اجباري دختران دانشجو از چادر«
هماكنون تبديل به طرحي ناكارآمد
و بيثمر گرديده و لزوم ارائهي
طرحي جايگزين براي آن بسيار
معقولانه به نظر ميرسد.
اميد است راهكاري منطقي و البته
شجاعانه براي تحقق هرچه بيشتر
حجاب و عفت در دانشگاهها
انديشيده شود.
»ان شاا...«
علي زنگنه |