
باول ما خلق الله العشق
در انديشه عارفانه ، آفرينش،
محصول تجلي است، وعشق، اولين
مخلوق الهي . مراد از تجلي ،
متجلي و پرتو افكن شدن نورحقيقت
وپيدايش عشق است.
همان زيباترين كلمه ي آفرينش ، كه
تا كنون كسي نتوانسته ، معناي
معادلي براي آن بوجود آورد، واقعا
اين شعله چيست كه از سينه شراره
مي كشد وانسان هرچه در بدن دارد
به كام خود فرو مي برد و عواطف و
اميالش را در پرتوآن گداخته مي
كند . عشق واژه ي مقدس و رازي است
نهان در پس روز گاران از ازل تا
ابد، سري نهفته در پشت محسوسات
وفروهشته در ضميرانسان و رها شده
از بند ماديات ، پس قابل تقديس
است وستايش . زيراكه پديد آورنده
همه پديده ها وهمه ي پديد آورنده
هاست .
عشق شگفت انگيزتراززندگي است و ژرف تر ازحس مرگ، هيچ كس نيست كه سر انگشت عشق
بر تا روحش برخورد كند وبه وجد
نيايد. هيچ انساني نيست كه پيشاني
بندگي بر آستان عشق نسايد.و
خويشتن را بر درگه آن چو شمعي
نگدازد، عشق عزمي است آميخته در
وجودمان كه حال ما را به گذشته و
آينده پيوند مي دهد و مي آموزد كه
زندگي را بيشتر قدر بدانيم ، عشق
جستجوي خوبيها ي ديگران است، عشق
گفتن حرفهايي است كه معشوق از
شنيدن آنها شرم دارد، عشق چشمه
سار شيريني است كه عروسان زيبا
جام جام از آن به كام انسانها مي
ريزند تا راه تعالي را پيش گيرند
وبه فراز آسمانها پرگشايند .
عشق عا طفه اي است كه انسان را به زندگي برمي انگيزد تا قسمتي از حياتش را به
كسي بدهد كه چيزي نمانده كه او
زندگي را از دست بدهد. عشق زبان
را به تحسين وا مي داردو افكار را
خدايي مي كند ، گفتار را شيرين و
پرده ي فراموشي را از دل مي زدايد
وكسي كه دچارش شود با همان
تيزبيني كه عقاب از فراز آسمان ،
خرگوش را مي بيند ، راه ورسم
خوبيهاي زندگي را تشخيص مي دهد.
عشق نيروي محرك و استمرار دهنده ي
همه ي بندگي هاست . يگانه عاملي
است كه حق حيات مي دهد و انسان را
در خور بهره مندي از روشنايي روز
و آسايش شبانگاهان مي گرداند.
عشق بالاترين هديه ي است كه مي
توانيم به يكديگر بدهيم چرا كه به
ما مي آموزد ، تاب بياوريم و
نيرومند گرديم . هيچ قله اي نيست
كه تسليم گامهاي عشق نشود .
بياييد در ياري جستن از يكديگر
ترديد نكنيم ، امروز يا فردا ،همه
بدان نيازمنديم ، پس از عشق
مگريزيم و بسوي آن شتاب كنيم زيرا
عشق ، ژرفترين شادي ماست.
محمد رضا طاهري -
استاد دانشگاه |