|

محمد آذركيش
مهمترين رسالت نشريات دانشجويي ،
انعكاس درد و دل و حرفهاي
دانشجويان است ، دانشجوياني كه
سالهاست بر هر چه ناملايمات ،
عابر و رهگذرند . بنابراين دنبال
يك موضوع مناسب مي گذشتيم تا به
درد دانشجو بخورد ، از هر كسي مي
پرسيدم نظري مي داد ، اما يك
گزارش خوب نبود . »هر چه دل تنگت
مي خواهد بگو« پيشنهاد حامد رشنو
زاده بود » اصلا چرا ما يك موضوع
براشون بگذاريم. هر چي دل تنگشون
مي خواد بگن « . از اين فرصت
استفاده كرديم تا حرفهاي
دانشجويان را به واسطه ي سايه
روشن بيان كنيم . شما فكر مي كنيد
حرف دل ساير دوستانتان چه بوده
است ؟ و يا شما اگر يك ستون از
نشريه در اختيارتان بود چه
حرفهايي براي گفتن داشتيد ؟
آخرين پك را به سيگارش زد و دودش
را بيرون داد .كنار دوستش نشسته
بود . حرفي ميانشان رد و بدل نمي
شد . دو سال است كه اينجا دانشجو
است . از تغيير رياست دانشگاه
اظهار رضايت مي كند و فقط از زياد
خوردن مرغ ناليد و مثل برخي ديگر
از پسرها شاكي از اينكه چرا ... ،
پيمان آرزو كرد سطح علمي دانشگاه
بالا تر برود و خيلي حرفها براي
گفتن داشت ، اما عدم آمادگي خود
را بهانه كرد و نگفت .
بهزاد آرام و با وقار ايستاده بود
، با او جلوي درب ساختمان فني و
مهندسي حرف زديم ، بدون مقدمه گفت
: »همه چيز خوب است و خوش مي گذرد
.« اما اين حرفش دليل داشت : ديگه
ترم آخريم ، اين نظرات را بايستي
ترم اول مي پرسيدن ، بهزاد از
ضعيفي استادهاي پايه گله كرد وگفت
»تازه وقتي ميريم ترم بالا واستاد
قوي با توقع بالا مي ياد،مي فهميم
كه چقدر ضعيفيم «.
داخل آموزش- صداي پرينترهاي سوزني
كه يادآور روز انتخاب واحد ومشت
ومال هاي آن روز است فضا را پر
كرده است .البته آموزش برعكس آن
روز خلوت است برگه بدست با
موبايلش در حال حرف زدن است »الان
دارم مي يام و...«حرف دلش اين است
: »به قول معروف براي يه كار
دورمون ميدن وبعضي اساتيد هم ترم
اولشون است كه درس ميدن وآخر ترم
هم معلوم است كه چي مي شه«!
پايين راه پله هاي فاز2 كنار تلفن
ايستاده ومنتظر است كه تلفن دوستش
تموم شود، حرفي براي گفتن ندارد
وفقط مي خندد« فريبا تو يه چيزي
بگو ،من نمي دونم ». فريبا بي
خيال گرم تلفن كردن است ،از دوست
ديگرش مي خواهد به او كمك كند
وچقدر هم دوستش همكاري مي
كند:»برو بابا « !
سه نفري با كمال آرامش روي چمن
هاي روبروي سوله ورزشي نشستن
وآهنگ موبايل گوش مي
دهند.دوستانشان نظري ندارند اما
خودش مي گويد »بخشنامه اي سال 80
براي كارشناسي تربيت بدني اومد
و18 واحد عملي به اين رشته اضافه
شد،اما تا قبل ورودي ما ،اين اجرا
نشدوتا حالا زياد واحد نگرفتيم
ونمي تونيم به موقع فارغ التحصيل
بشيم . ما ورودي 82 هستيم ويك
نامه نوشتيم وهمه امضا كردند كه
يكي از بچه ها پيش رئيس دانشگاه
ببره«.
روبروي درب ورودي با بچه هاي
مكانيكي كه آنجا بودند ، هم صحبت
شديم .ورودي 82 است و تنها حرف
دلش اين است :»يكم به گروه مكانيك
برسند «. دوستش در حال فكر كردن
است وما هم بر مي كنيم تا حرفش را
بزند:دزدگر شب،گرم غارت كردن است
.دزدي حكام ،روز روشن است .
دانشكده كشاورزي، اين ترم رسماً
كارشو شروع كرد وهميشه چند نفري
جلوي درب ورودي منتظر اتوبوسهاي
زرد رنگ.
چند خانم با هم گرم صحبت هستند
اول كه موضوع گزارش را مطرح مي
كنيم همه ساكت مي شوند. يكي
بالاخره حرفي مي زند :»من ترم
آخرم ، يك ماه ديگه مي رم« دوستش
كه كنارش نشسته مي گويد » اينقدر
خسته شدم از زندگي، ديگه هيچي
دوست ندارم « ونفر سوم » چرا اسم
برنامتون سايه روشنه« !
- اسم برنامه نيست ، اسم نشريه
است.
- اصلاً چرا سايه روشن ؟
- چرا سايه روشن نه ؟ سايه روشن
يعني چي ؟
مي خندد و مي گويد : سايه روشن
يعني » هايلايتhighlight « و
توضيح مي دهد lighthigh يعني رنگي
پررنگ تر از رنگ ديگر اسم ديگر
سايه روشنه ! عجيبه هر جا مي رويم
به عمراني ها بر مي خوريم ، ورودي
82 است ic» recorder آي سي ركوردر
« را براي ضبط حرفهايش روشن مي
كنيم .خيال كردم »mpام پي تري
پلير«player است . مي خواستم بگم
شجريان !
-پس حرفي براي گفتن نداري:
- من حرف خاصي توي دلم نيست ،دانشگاه
خوبه، حراست خوبه كلاسهاش توپه
زمين بازي تنيسش توپه، تيم
بسكتبال نداره اگه هم داره از ما
بهترون توشن ،دم در كيف مارو نمي
گردن، به لباس و قيافه گير نمي دن
و همه اينهايي كه مي گم خوبه،
كارگاهها هم كه امكانات در نهايت
خودش و ...دوستش وسط حرفهايش مي
آيد و مي گويد: مصاحبه است ،كنفرانس
كه نيست و حرفش را قطع مي كند.
چند خانم دانشجو با چند متر فاصله
روبروي ساختمان امام
صادق(ع)نشستن،ما ديگر دانشجو
نيستيم ، مي ريم وراحت مي شيم،
اونموقع كه ما بوديم هيچ امكاناتي
نداشتن وتمام سختيها رو ما كشيديم،
حالا وروديهاي جديد اومدن ...«
من هنوز ترم اولي هستم ومشكلات رو
تجربه نكردم،جالب اينه وقتي مي
گوييم هر چه دل تنگت مي خواهد
بگو،همه به ياد مشكلاتشون مي
افتند وچيز ديگري براي گفتن به
ذهنشان نمي رسد.
اما همه ترم اولي نيستند كه بي
درد باشند :پسرا در دانشگاه و
بيرونش اذيت مي كنند وبي دليل پشت
سر دخترها حرف در ميارن،ما برا ي
يك لحظه بيرون از خوابگاه نمي
تونيم بريم،موتوريها ومردم اذيت
مي كنند و هيچ آرامشي نداريم.
قبل از اينكه به محل فروش ژتون
برويم يكي از بچه ها از وضعيت
ژتون فروشي گفت : يكي از مشكلات
موقع پخش ژتون اينه كه از يك طرف
باد گرم كولر گازي مي زنه و از
طرف ديگر آب كولر هاي بالا رو
سرمون مي ريزه و زير اين آفتاب
داغ ، تازه بايد كلي توي صف
بمونيم . اينها حرفهاي دانشجوي
عمران بود كه بعد از فارغ
التحصيلي نيز روزانه ساعت ها
بايستي زير آفتاب مي ماند ، اما
مگر همه دانشجويان عمراني هستن !
ساعت حدود 11 ، صف ژتون شلوغ و بي
نظم و مثل هميشه دانشجوياني منتظر
و گرسنه ، يكي به شوخي ميگه تو رو
به خدا از من گزارش بگيريد و
حرفهاي من رو بزنيد ، اگر به جاي
يك باجه دو باجه براي فروش مي
گذاشتن ، اين همه لازم نبود توي
صف بمونيم حرفاي دانشجوياني كه
اول صف ايستادن :
اولي - اين قدر دانشگاه خوبه كه
داريم مي ميريم.
دومي - بهشون بگيد يه كارت بگذارن
كه اين همه توي صف نمونيم سومي -
به جاي اين همه توصف موندن، مي
نشستيم درس مي خونديم .هنوز حرفش
را كامل نكرده بود كه خودش گفت: »الكي«واقعاً
چرا بايد اينقدر وقت براي ما بي
ارزش باشه؟!
چهارمي- فروش اينترنتي ژتون هم
داشته باشن.
پنجمي- ( با خنده ) : توي كارتيشم
مونديم .
دانشجوي ديگري هم كه مثل بقيه
دانشجويان اول صف، الكترونيك بود
مي بينن اين همه ملت وايسادن،حتماً
بايد سر ساعت بيان (ساعت 11:03)،
گزارش ما پشت باجه ژتون فروشي
ناتمام ماند .چون با وجودي كه
حداقل چند متر از صف خواهران
فاصله داشتيم براي رعايت شئو نات
با لحني سرشار از محبت به ما تذكر
داد»آقا اينجا خانم ها وايسادن «
ودر آن لحظه متوجه شديم حتي
با2/5متر فاصله از صف خانم ها
براي گزارش ازآقايون مشكل وجود
داره!
ساختمان خليج فارس- جايي كه به
قول بچه ها صدا مي پيچه ! وارد
يكي از كلاسهاي نقشه كشي مي شويم.
همه يك جورايي سرگرم هستند، برخي
مشغول نقشه كشي وديگران سرگرم
آنها ! حرف دل شما چيه؟ » تورا به
خدا به استاد...بگوييد دست از
سرمون برداره مي خواهيم فارغ
التحصيل بشيم،در ضمن يكم بيشتر در
مورد انتخاب استاد دقت كنن وهر
كسي رو با هر مدركي اينجا نيارن
«. اينا حرفهاي دانشجويان
كامپيوتر بود.دانشجوي معماري كه
كنارشان ايستاده بود از مشكلات
تشكيل هسته ي علمي معماري گله مند
است چند متر آن طرفتر پشت تريبون
دانشجوي ديگري تندوتند تمرين هايي
كه ساعت بعد به استاد بايد تحويل
داد از روي راهنما كپي مي كند. او
هم از تغيير رياست دانشگاه و
تكريم بيشتر دانشجويان راضي است و
روند دانشگاه را مثبت مي داند .
كلاس كناري هم در حال كشيدن نقشه
هستند،پلاني بزرگ موبايل وچند قلم
خودكار روي ميز نقشه كشي و
دختروپسري كه با مشورت هم نقشه مي
كشند .
پسر اينگونه حرف دلش را مي زند:
روزگارم بد نيست
غم كم مي خورم
يا اگر مي خورم كم كم مي خورم
از خانمي كه مضطرب كنارش نشسته
نظرمي خواهيم و بي تفاوت سري تكان
مي دهد .
طبقه اول ساختمان تحصيلات تكميلي
در راهروي دانشجوي كارداني برق با
وجودي كه براي رفتن عجله دارد
بيان مي كند .دردودل زياده، وضعيت
كارگاهها بده ،800 هزار تومان پول
داديم كه ترم آخري چيزي ياد
بگيريم اما همه كلاسهاي عملي به
صورت تئوري برگزار مي شوند وبا
يكي دو بازديد سروته قضيه را هم
مي يارن.
دانشجوي ديگري كوله پشتي بر دوش و
در حال عبور ، تازه عقد كرده است
، اين را به راحتي از حلقه طلايي
كه با نگين هاي ظريفي تزئين شده ،
مي توان فهميد » فضاي دانشگاه
همينه كه هست ، كاريش نمي شه كرد«.
در حال خروج از ساختمان ، يكي از
كلاسها تعطيل مي شود و چند دانشجو
كه با نگراني به دنبال استاد
هستند ، توجه ما را جلب مي كنند.
استاد عصباني به ايشان مي گويد »
من وقت ندارم و نيم ساعت ديگه
...«
دانشجويي به همراه همسرش مشغول
بررسي پروژه درسي است:مشكلي
نداريم ،فقط يك برنامه ريزي كنن
كساني كه مثل ما رسمي هستند بهشون
گير ندن با اينكه خودمون اعلام
كرديم اما تاحالا چند بار بهمون
گير دادن .
ساعت از يازده و نيم گذشته و ما
كه صف ژتون به اون بزرگي و بي
نظمي را ديديم فعلاً بي خيال
گرفتن ژتون هستيم ،البته نه فكر
كنيد به هواي همبرگر هاي سوخته
وساندويچ هاي سرد بوفه بي خيال
شديم! در محوطه جلوي انتشارات يكي
از دوستان نشسته وبدجوري توجه
مارا جلب مي كند .از اومي خواهيم
دو ژتون بگيرد وبا اين كار خدمت
بزرگي به امور فرهنگي در سطح
دانشگاه نمايد.(بگذريم از اينكه
آخر كار هم نگرفت و خودمون مجبور
شديم تو صف طولاني ژتون ،آفتاب
بخوريم).
جلوي بوفه خواهران –- دونفري در
حال خوردن بستني هستن.- شما اگر
يك ستون از سايه روشن داشته باشيد
به چه موضوعي اختصاصش مي دهيد ؟ -
آزادي .
اما هيچ تعريفي از آزادي ندارد ،
ديگر دوستش هم كه دانشجوي
كامپيوتر است: من سياسي مي نوشتم
و هنوز هم نفهميدم ، انرژي هسته
اي حق مسلم ماست،يعني چه؟ نفر اول
بعد از كلي فكر كردن :
- چرا آزادي آقايون هميشه بيشتر
از خانم هاست!
بوفه برداران حرف دل خيلي از پسر
هاست :هر وقت مي ريم تعطيله چايي
هم هيچ وقت نداره ! من يك بار
رفتم كيك صبحونه مي خواستم ،كيكش
كپك زده بود ، البته سريع كيك رو
عوض كرد و من هم موضوع را دنبال
نكردم و به جاي اون افتاديم دنبال
چيزهاي مهم تر مثل وضعيت كارگاه
ها .
با اين كه اين موقع روز آفتابش
داغه ، اما زير سايه هوا مطبوع
تره ويكي از دانشجويان رشته
قندسازي در حال گوش دادن موسيقي
روي چمن ها دراز كشيده .از تكون
خوردن پاهاش متوجه مي شويم كه
بيدار است . »اگر يك ستون از
نشريه داشتم ،راجب به جو دانشگاه
مي نوشتم ،خودم شخصاً به زور مي
يام دانشگاه ، يه حسي داره كه
اصلا خوشايند نيست« .
چند دانشجو زير آلاچيق نشستن ،
يكي از آنها از برخورد بد حراست
بنويسيد ، وضع بد پوشش دختران
وپسران ، ساعت كاري كم كتابخونه ،
دوستش ميان حرفهايش مي آيد،به نظر
من انرژي هسته اي هر كشوري داشته
باشد خودشو در برابر خيلي از
مسائل بيمه كرده ويه چيز ضروريه
ودوباره خودش ادامه مي دهد راجب
به كمر بستن چادرها بنويسيد
واينكه چرا در محل تحقيق وپژوهش
به دانشجو به چشم مجرم نگاه مي شه
ويا رشته اي كه 30 الي 40 نفر
ظرفيت داره،60 الي 70 نفر مي گيرن
و... هنوز چند قدمي دور نشديم كه
صداي تشويق دانشجوياني كه چند
متري از آلاچيق فاصله داشتن
وشنونده حرفها ي ما بودن به نشانه
تاييد بلند شد.
از خانم هايي كه زير باجه تلفن
نشسته اند فقط يك نفر حرف دل دارد:
براي اوقات فراغت خانم ها بايد
امكاناتي بگذارند تا بتونن فوتبال
و واليبال در فضاي باز،بازي كنند.
دانشجويان مديريتي هم كه ترم
چهارم هستنداز فضاي زيباي دانشگاه
تعريف مي كنند واز گير دادن هاي
زياد شكايت!
نريمان دانشجوي ديگريست كه روي
نيمكت هاي محوطه نشسته وما را
ميهمان لحظه هايش مي كند،درحال
گوش دادن mp» ام پي تري پلير«
playerاست اما قبل از اينكه
قضاوتي راجبش كنيد بايد بگم كه
مكالمه هاي كتاب زباني كه جلويش
باز است را تمرين مي كند.»آقا
مشكل ما سياسي بي خيال شو، گفتنش
سودي نداره«. حرف دلش اين است كه
نبايد نظر هيچ گروه سياسي در
دانشگاه اعمال شود واز فضاي خوب
دانشگاه راضي است »نسبت به قبل
خيلي بهتر شده« ومي گويد »حرفهام
خوب ومنطقي هست، حالا چاپ ميشه؟«.
دانشجوي باستان شناسي ورودي 84 (با خنده) : ما كه استاديم ، همه چيز خوبه ،
همه چيز »اوكي« OKاست ، فقط چرا
دانشجوهاروتحويل نمي گيرند وبراي
يك كار نيم ساعت بايد پشت در معطل
بمونيم. ساختمان امام صادق (ع)كنار
پنجره ايستاده و منظره زيباي
دانشگاه رو نگاه مي كند: بيشتر
دوست دارم در مورد سلف صحبت كنم ،نوبت
ها رعايت نمي شه ،ما كه نمي تونيم
به هم سن وسالامون تذكر بديم. واز
سفتي گوشت مرغ وتعطيلي ونامظم
بودن بوفه حرفها دارد! از او مي
خواهيم اگر حرف ديگري دارد بيان
كند : سر گذشتم را زماني در گذشت
كه من و ديوارو دفتربا تو تنها
بوده ايم درگذشت از آن خيالم هر
خوشي وسرگذشت بر دل شيداي من... .
نمي دونم بقيه اش يادم رفت .
خيابان چهار باغ ، در حال عبور ،
درد و دلت چيه؟ مي خوام برم عروسي
، به استاد بگيد حذفم نكنه (البته
هفته پيش هم به گفته منابع آگاه
براي رفتن به عروسي سر اين كلاس
حاضر نشده است). در بين اين همه
حرف دانشجويي، مهندس ورودي 80 ،
دل تنگش از عرفان حرف ها دارد
ازعشق مي گويد : عشق فقط مختص ذات
الهي است وعشق مجازي وجود ندارد
چون همين كه مي گيم مجازي ، يعني
وجود نداره در راهرو ساختمان امام
صادق (ع) از دانشجويي كه چندين
بهار بيشتر از ساير دانشجويان
ديده مي خواهيم حرفش رابزند.
استاد بايد دردانشجويان انگيزه
ايجاد كند ،يكي از اساتيد وقتي
ازش سوال مي پرسيم ، به جاي
پاسخگويي دانشجو را تضعيف مي كند،
در محيط آموزش بايد پرسش وپاسخ
باشد كه پيشرفت بوجود آيد . البته
اساتيد خوبي هم داريم ، اما مثلا
استادي هست كه ترم قبل همه ازش
افتادند ، اما دوباره همون درس را
بهش مي دن . همينطور از ضرورت
تقويت كارهاي فرهنگي در دانشگاه و
توجه بيشتر به گسترش فضاي نماز
خانه صحبت مي كند وحضور مسئولين
دانشگاه به عنوان الگو در صف هاي
نمازجماعت را يكي از عوامل ترويج
اين فرهنگ عنوان مي نمايد ونيز
خواهان توجه بيشتر به وضع پوشش
خانم ها مي شود در نماز خانه نيز
با يكي از دانشجويان صحبت مي كنيم
و در مورد محل نامناسب بوفه صحبت
مي كند وپيشنهاد مي دهد محل بوفه
به مسير ورودي دانشگاه منتقل شود
.
در دفتر نشريه نيز موضوع گزارش را
مطرح مي كنيم ودانشجوي رشته
ادبيات : به نظر من دختر وپسر در
دانشگاه ، براي هم احترامي قائل
نمي شوند وبچه گانه رفتار مي كنند
. يكي از دوستان نيز كه براي قرض
دادن جزوه اش آمده ، پرداختن
مسائل علمي را مهمتر از درد دل
دانشجويان عنوان مي كند .
در حال تنظيم گزارش نيز يكي از
دوستان مسج جالبي فرستاد وبا مسج
از او خواستم نظرش را بدهد »سر
كلاس متون هستم ، استاد كچلم كرده
و منم دارم مسج بازي مي كنم «.
اشكالي كه از نشريات دانشجويي
گرفته مي شود اين است كه در آن از
حرفهاي دانشجوها خبري نيست و به
جا بود كه همچين صفحه اي در نظر
گرفته شود وتا حد توان منعكس
كننده نظرات دانشجويان باشيم .
|