|

حامد رشنو زاده
دانشجو ،دانشجوها
، اومدن شهرمونو خراب كردن ، اي
بابا ، شما كه خوشين ، پول دارين
! دنيا به كا متونه ! اينها حرفا
ئيه كه هر روز مثل پتك مي خوره تو
سرم ، به خودم مي گم بي خيال شو ،
تموم ديگه ، داري ميري ،... ولي
من نمي تونم بي خيال باشم ، حس مي
كنم بايد واسه اعتقادم بجنگم ،
حتي اگه نتونم چيزي رو عوض كنم
لااقل دلمو خالي كنم، خوبه .
يه جوري نيگاهمون مي كنن انگاري
همين الان از چوبه دارپايين
اومديم، نمي دونم لباس جين يا
فلان تيپ ، چه ربطي به ذات آدم
داره ، اگه هم داره ،مگه شما
مسئول حسابرسي ما هستين ؟ يه
خورده به خودتون برسين ، مي دونم
به درجه عرفان رسيدين!! مي دونم
اين مائيم كه از راه به دريم ،
وقتي مي گن :آره، دانشجو نوع نگاه
ها عوض مي شه، چرا؟ من خودم
مشكلات دانشجو ها رو حس مي كنم ،
ناراحت مي شم وقتي مي بينم بعضي
ها كوچكترين استعداد تحصيلي ندارن
، مي دونم خيلي ها واسه مسائل غير
درسي دانشگاه ميان .
ولي 16 هزار آدمي كه اينجا اومدن
بايد چند صد تا شون هم ، اينجوري
باشن ، اينا از مشخصه طبيعي يه
گروه بزرگه ، البته نگاه ها فرق
مي كنه ، ما با سه نگاه سرو كار
داريم ، يه نگاه بي تفاوت ودو
دسته ديگه ، دسته اول مي گن :
اينجا دارالمومنين بود و... دسته
دوم خيلي زرنگ تر از دسته اولن ،
اينا به فكر جيبشون هستن ، خوبم
پول در مي يارن ، واسه دانشجو ها
، قيمت ها شون مي ره بالا فروشگاه
يا مغازشون رو به يه منشي _
معمولا خانم _ مي سپارن ، مث
دانشجوها تيپ مي زنن ، سعي مي كنن
لهجشونو متحول كنن در حدي كه بعد
از ، دوازده دقيقه حرف زدن سر درد
مي گيرن ، خلاصه با كلي ادا ،
اصول ، هندونه زير بغل دانشجو ها
مي ذارن كه كاسبي كنن و سعي مي
كنن دسته اول را متهم كنن به بي
فرهنگي و عقب موندگي ، نمي دونم ،
ولي به هر حال دانشگاه براشون جور
ديگه اي جا افتاده، يكي شون كه
ترم چهارم مي گفت : وقتي اومدم
دانشگاه خيلي واسم سخت بود سلام
عليك دوتا همكلاسي روببينم ، كم
كم ديدم كه ، نه بابا هيچ خبري
نيست، وقتي مي خواستم واسه
خونوادم جابندازم ،همه بهم
گفتن:آره ،تو خودتو گم كردي ،حالا
شما حساب كنيد ما چي مي كشيم ؟
يه دختر دانشجو مگه حق نداره با
دوستاش بره بيرون،قدم بزنه ؟
راننده ها رو كه نگو،6 تا آيينه ي
اضافي واسه ماشين مي ذارن ،بوي
ژل، ادكلن،روغن و بنزين با بوي
عرق تنشون قاطي شده ،آهنگهاي روز
بعضا" آهنگ هايي كه التماس مي كنه
......،صداي ايتس ،ايتس ،شيشه هاي
ماشين رو چنان مي لرزونه انگار
راننده واسه مسافرا پارتي گرفته ،
باوركنين اگه بخوام يه سر با
رفقام برم بند ،ياهر جاي ديگه
،توي دوساعت بيست تا مشكل واسمون
پيش مياد ،موتوري و...، فكرشو
بكنين دخترا چي مي كشن؟ فكر مي
كنن چون دانشجويي،بچه سوسولي،يه
آدم كتك خور ،يكي نيست بگه مگه
عصر چوب و چماقه ؟
چي بگم ؟دلم خيلي پره ؟نبايد دنبال مقصر بود ؟وقتي 16هزار آدم جور واجور رو
از چهار گوشه ي ايران يه جا جمع
مي كنن درس بخونن كه البته درس
خوندن يكي از وظايفشونه با
فرهنگهاي مختلف ،مگه مي شه همشونو
تو يه قالب بذاري و يه دست كني
؟يكي نيست بگه: بخدا اين كار
(آوردن اين همه دانشجو با فرهنگ
جور واجور ): يه زمينه ي فرهنگي
عميق مي خواد ،نمي دونم وظيفه ي
كيه اين مشكل رو حل كنه ؟! همون ا
كسايي كه مي خوان آمار دانشجو و
درآمدشون رو بالاببرن؟ من كه دلم
لك زده يه روز مردم بگن دانشجو ،
نه دانشجو !
|